عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

385

منازل السائرين ( فارسى )

اسرار آن نزديك‌تر مىشويم . در اين قسم از فراست كه از درجهء سوم آن مىباشد ، شخص سالك رمز را به زبان نطق گزارش مىدهد . دريافت وحى از سوى پيامبران عليهم السّلام دريافت نطق نيست ولى گزارش آنها با نطق است و حقيقت نطق هم نوعى ادراك است . نطق ترجمه كلام است . همهء عالم كلمة الله است . كلمه هم اثر مىگذارد و هم اثر مىپذيرد . هر كلمه در عالم هستى حامل پيامى است . اما اين پيام هميشه به صورت نطق نيست چون موجود است ديگر نطق ندارند ، نطق لفظ خاص انسان مىباشد . زبان رمز و تصريح كه خداوند به انسان عطا مىكند نوعى نطق عرفانى است كه با رؤيت حال يار ، گويا مىشود ؛ يعنى سالك وحدت را در عين كثرت شهود مىكند . خال در تعبير عرفانى معنايى خاص دارد كه منظور از آن وحدت مطلق و هويت ذات الهى در عين كثرات است . در شرح گلشن را آمده است : « بدان كه مبدأ و منتهاى كثرت ، وحدت است و خال اشارت به اوست زيرا كه خال ، مقام انتفاى شعور و ظهور در وحدت الهى است » . « 1 » در بيان نايد جمال حال او * هر دو عالم چيست ؟ عكس خال او چونكه من از حال خوبش دم زنم * نطق مىخواهد كه بشكافد تنم « 2 » الدرجة الثالثه : فراسه سرية لم تجتلبها روية على لسان مصطنع تصريحا او رمزا . درجهء سوم فراست ، سرّى است . براى اينكه مقام سرّ بالاتر از مقام قلب است . در سير نفسانى مقام نفس ، عقل ، قلب و روح را داريم كه قرب نوافل در اين مراحل حاصل مىشود ، اما در وادى حقايق و سير حقايق مقام سرّ ، خفى و اختفى وجود دارد كه قرب فرائض در اين مرحله صورت مىپذيرد ؛ پس مقام سرّ برتر از مقام قلب است . در سير نفاسنى مقامات نفس ، عقل ، قلب و روح مطابق با عبارت ، اشارت ، بشارت و شهود حس مىباشند . من چو لب گويم لب دريا بود * من چو لا گويم ، مراد الّا بود « 3 »

--> ( 1 ) . گلشن راز ، ص 593 . ( 2 ) . مثنوى ، دفتر دوم ، بيت 191 و 192 . ( 3 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 1795 .